﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>دار المجانين</title>
    <description>crazies-station's description</description>
    <link>http://crazies-station.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>الهام</managingEditor>
    <lastBuildDate>Thu, 24 Nov 2011 17:11:13 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;چه قدر دلم می خواهد بعضی هایتان را ببینم و بعد همه باهم، انگار نه انگار که سالی، ماهی، روزی گذشته است، در همان روزهای خوب به رستورانی در خیال و خاطره برویم و به یاد هم بیاوریم که می توانستیم چه قدر با هم قهقهه بزنیم و اشک بریزیم جای کشتن وقت.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://crazies-station.persianblog.ir/post/720</link>
      <author>الهام</author>
      <comments>http://crazies-station.persianblog.ir/comments/3830/8402968/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-3830.post-8402968</guid>
      <pubDate>Thu, 24 Nov 2011 17:11:13 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>دوباره</title>
      <description>&lt;p&gt;خوب حالا که این آلن گور به گور شده گودرمان را گرفت و فیس بوک را هم که هر کس تا به حال بهش سلام کرده ای می بیند و پلاس هم که چنگی به دل نمی زند، خوب شاید ناراضی هم نیستم از این که برگشتم اینجا. انگار کن دارم انگشتم را می کشم روی گرد و خاک ظرفهای قدیمی بوفه یک قصر متروک، صدای پایم را می شنوی روی پله های پیچ در پیچ و کف پوش چوبی جا به جا ترک خورده و شکم داده از نم و غم تمام این سالها؟ از آخرین باری که اینجا چیزی از دل نوشتم بعضی ها رفته اند، بعضی ها عاشق شده اند، بعضی ها مرده اند، و من هنوز، هنوز همان من ِدر جستجوی آن نمی دانم چی که دستم را دور گردنش بیندازم و دوش به دوش هم راه برویم در خلوت خانه و خیابان و خرابات. دلم نوشتن می خواست. نوشتم. خالی شدم. این درد بی درمان علاج ندارد. سرم را به سنگ هم بکوبم می بینم دارم از خون نقشی می کشم از واژه های سرگردان و محبوس در سرم که خودشان را ول می دهند جلوی چشمانم. کاش باز بتوانم اینجا بنویسم.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://crazies-station.persianblog.ir/post/719</link>
      <author>الهام</author>
      <comments>http://crazies-station.persianblog.ir/comments/3830/8402761/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-3830.post-8402761</guid>
      <pubDate>Thu, 24 Nov 2011 16:30:34 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>خیشخانه</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;a title="ماهنامه ادبی خیشخانه" href="http://www.khishkhane.com/" target="_blank"&gt;&lt;img style="vertical-align: middle;" title="ماهنامه ادبی خیشخانه" src="http://www.khishkhane.com/Upload/Images/mag3647976.JPG" alt="ماهنامه ادبی خیشخانه" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نمی دانم دقیقا چند روز می گذرد از روزی که برای اولین بار حرف نشریه درآوردن را زدیم. آن روز فکر نمی کردم بشود. حتی الآن هم که رسما افتتاحش کردیم، مرتب f5 را می زنم که مطمئن شوم خواب نمی بینم. قبلا می گفتم عاشق ادبیاتم. حالا می گویم دیوانه وار و مستانه ادبیات را دوست می دارم. آنقدر که به خاطرش حاضرم توی این مملکت بلبشو زندگی کنم و بخوانم و بنویسم.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://crazies-station.persianblog.ir/post/718</link>
      <author>الهام</author>
      <comments>http://crazies-station.persianblog.ir/comments/3830/5427257/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-3830.post-5427257</guid>
      <pubDate>Wed, 11 Aug 2010 10:10:17 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>غلط</title>
      <description>&lt;p&gt;می گوید به این جور طرح ها می گویند غلط. چیزی نیست که تو هر مغازه ای پیدا کنی یا تولید انبوه شود. قیمت هم ندارد. معمولا آنقدر توی مغازه می مانند تا یکی پیدا شود و گوشه فرش را بگیرد. بعد طرف خودش قیمت را به فروشنده یک&amp;zwnj;طوری می فهماند. می گوید عروس دختر، باید آنقدر بگردی که فرشت را پیدا کنی، اردبیل باشد یا قوچان، بختیاری یا ترکمن، بالاخره پیدایش می کنی.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://crazies-station.persianblog.ir/post/717</link>
      <author>الهام</author>
      <comments>http://crazies-station.persianblog.ir/comments/3830/5330145/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-3830.post-5330145</guid>
      <pubDate>Tue, 20 Jul 2010 06:46:36 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>بد</title>
      <description>&lt;p&gt;بدترین حالتش وقتی است که تو نمی توانی به طرف بگویی حق نداری ناراحت باشی یا همه از این مشکلات دارند یا بابا این که چیزی نیست و این ها. حتی نمی توانی بگویی می فهمم چون که هم خودت هم طرف خوب می دانید که نمی فهمی، اگر هم بفهمی حس نمی کنی یا چی. مجبوری عین سگ خفه خون بگیری و هی بغض کنی و هی هیچی نتوانی بگویی و هی به طرف حق بدهی ناراحت باشد و هی ته مه های دلت بی این که بخواهی خدا را شکر کنی که جای طرف نیستی و ... از این حرف ها دیگر. تازه بدانی که طرف هم با همه غصه اش، نا امیدانه منتظر است یک کوفتی از دهن تو دربیاید که یک کم دلش آرام بگیرد. اما دریغ از یک کلمه. حس گند مزخرفی است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;****&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;بعضی شبها می شود که وقتی به روزش فکر می کنی باورت نمی شود این خودت بوده ای که آن کارهای مسخره را کرده ای، آن حرفهای چرند را گفته ای یا آن فکرهای مزخرف از سرت گذشته است.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://crazies-station.persianblog.ir/post/716</link>
      <author>الهام</author>
      <comments>http://crazies-station.persianblog.ir/comments/3830/5320959/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-3830.post-5320959</guid>
      <pubDate>Sat, 17 Jul 2010 21:39:45 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>رنگ</title>
      <description>&lt;p&gt;من مستقیمن زیر دست مادرم تربیت شدم. بعضی وقتها که بعضی ها ازم می پرسن چی شد که تو اینطور از آب درآمدی، یادم به روزهای کودکی ام می افتد، که تقریبن می شود رد تمام عصیانگری هام را توش پیدا کرد. مثلن همین رنگ کردن در و دیوار. همین که دلم نمی خواهد در و دیوار خانه ام را بدهم دست نقاش، که می دانم سر آخر مثل خودم نمی تواند رنگ بزند دیوارها را. یادم می آید کوچک بودیم من و برادرم، آنقدر که دستمان به بالاتر از کمر دیوار نمی رسید. مامان را یادم می آید که یک روسری کهنه می انداخت روی سرش، لباس کهنه هایش را می پوشید و با یک قلم موی بزرگ، می افتاد به جان دیوارها. الآن دستهایش جان آن موقع ها را ندارد، والا شک ندارم می گفت بیا برویم دیوارهای خانه ات را خودمان رنگ کنیم. من و وحید هم دو تا قلم موی کوچک می گرفتیم دستمان و روی دیوار نقاشی می کشیدیم. مامان می گفت قلم مو را چندین بار روی دیوار بکشید و برگردانید که رنگ شره نکند. کاردک بتونه را یادم می آید توی دستهای مامان که سوراخهای دیوار را از نقاشهای حرفه ای بهتر پر می کرد. رنگ را هم خودش می ساخت. چند تا رنگ را قاطی می کرد تا آنی بشود که می خواست. &lt;br /&gt;حالا من هم همینم. دلم لک زده برای قاطی کردن رنگها و کشیدن قلم مو روی دیوار، نه از این اسفنجی های جدید، از همان مویی ها که بچه بودیم داشتیم، حالا خوب می دانم قلم مو را چه طور روی دیوار بکشم که شره نکند. مامان بهم یاد داده بود.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://crazies-station.persianblog.ir/post/715</link>
      <author>الهام</author>
      <comments>http://crazies-station.persianblog.ir/comments/3830/5277968/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-3830.post-5277968</guid>
      <pubDate>Wed, 07 Jul 2010 10:46:02 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>سور‌ه‌ی مرگ، آیه‌ی چندم</title>
      <description>&lt;p&gt;و همانا بهترین شما آن&amp;zwnj;هایی هستند که پیش از آن&amp;zwnj;که طوری شود که دیگر نتوانی ببینیشان، خودشان کاری کنند که هرگز دلتنگشان نشوی. و ما خیلی خفنیم.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://crazies-station.persianblog.ir/post/714</link>
      <author>الهام</author>
      <comments>http://crazies-station.persianblog.ir/comments/3830/5204622/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-3830.post-5204622</guid>
      <pubDate>Sat, 19 Jun 2010 22:46:25 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>ما را ببخش خیابان بلندم که چراغ هایت در قطرات خون روشن می شوند</title>
      <description>&lt;p&gt;&amp;laquo;پس نام&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چندان فرقی نمی کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امیرآباد، کارگر.&amp;raquo;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://crazies-station.persianblog.ir/post/713</link>
      <author>الهام</author>
      <comments>http://crazies-station.persianblog.ir/comments/3830/5184019/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-3830.post-5184019</guid>
      <pubDate>Mon, 14 Jun 2010 22:59:19 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>ماهی تاریکی</title>
      <description>&lt;p&gt;مامان می گفت توی یکی از آکواریوم&amp;zwnj;های پارک&amp;zwnj;شهر یک ماهی سیاه بوده که اسمش ماهی شب یا سیاه یا یک همچو چیزی است. این ماهی از نور می ترسد، وحشت می کند، روزها که هوا روشن است، یا حتی اگر چراغ کوچکی نوری بهش بتابد، می رود پشت خزه&amp;zwnj;ها و جلبکها قایم می شود تا تاریکی. ماهی طفلکی فقط توی تاریکی از مخفیگاهش بیرون می آید و بالهای سفره&amp;zwnj;ای سیاهش را توی آب چین می دهد و شنا می کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مامان می گفت ماهی طفلک را گذاشته بودند توی یک آکواریوم شیشه&amp;zwnj;ای که هیچی ِ هیچی توش نبوده، دریغ از یک خزه یا جلبک یا مرجان. ماهی بیچاره مجبور است تمام روز را جلوی چشمهای حریص آدمها شنا کند و توی آن زندان بی دیوار، هی دنبال یک ذره تاریکی بگردد که برود لاش بخزد و بدن همیشه عریانش را بپوشاند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ماهی بیچاره.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://crazies-station.persianblog.ir/post/712</link>
      <author>الهام</author>
      <comments>http://crazies-station.persianblog.ir/comments/3830/5154802/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-3830.post-5154802</guid>
      <pubDate>Tue, 08 Jun 2010 23:12:55 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>نظریه‌ی ادبی - معرفی بسیار مختصر</title>
      <description>&lt;p&gt;جاناتان کالر&lt;br /&gt;ترجمه&amp;zwnj;ی فرزانه طاهری &lt;br /&gt;نشر مرکز&lt;br /&gt;٢٠٠ صفحه، ٢۶٠٠ تومان &lt;br /&gt;چاپ دوم، ١٣٨۵&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این کتاب از مجموعه&amp;zwnj;ی "a very short introduction" آکسفورد است که اگر اشتباه نکنم ماهی با نام &amp;laquo;مختصر مفید&amp;raquo; در حال ترجمه و چاپشان است. همان طور که از اسمش پیداست معرفی بسیار کوتاه و نسبتا جامعی است از نظریه&amp;zwnj;ی ادبی و رویکردهای غالب در نقد ادبیات. البته اصلا به تحلیل و بررسی نمی پردازد و صرفا جنبه&amp;zwnj;ی آشنایی با این مکاتب و دانستن کلیات نگاهشان به ادبیات و متن ادبی را دارد. به نظرم برای کسی که علاقه مند به کار نظری در حوزه نقد باشد، برای شروع کتاب خوبی است و می تواند راهنمایی باشد برای مطالعه&amp;zwnj;ی بیشتر، و جلوی سردرگمی و پراکنده خوانی را بگیرد. به علاوه حتی برای خواننده&amp;zwnj;ی حرفه&amp;zwnj;ای که دغدغه&amp;zwnj;ی نقد ندارد، و فقط می خواهد آثار ادبی را با نگاه دقیق تری بخواند بسیار به درد می خورد. یکی از بحث های اصلی کتاب، پاسخ به پرسش تاریخی &amp;laquo;ادبیات چیست؟&amp;raquo; یا &amp;laquo;چه طور می شود که یک اثر را ادبی می دانند؟&amp;raquo; است که نسبتا در نهایت به نتیجه گیری خوبی می رسد. ترجمه&amp;zwnj;ی خانم طاهری بسیار دقیق است و روانی و سادگی متن را به خوبی منتقل کرده است. فقط در برابرهای فارسی یک کم سخت&amp;zwnj;فهم شده، که گناه ایشان نیست، فقر زبانمان است و نبود مطالعه و تحقیق. در مجموع به کسانی که به ادبیات جدی نگاه می کنند و فقط برای وقتهای بیکاری نمی خواهندش، توصیه می کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پی نوشت: این که معرفی کتاب ها را اینجا می نویسم دلیل خاصی ندارد. دفترهایم گم و گور می شود و فعلا جای دیگری در اینترنت ندارم. کسی که اعتراضی به این موضوع ندارد؟ به هر حال خواندن این نثر عصا قورت داده حوصله می خواهد!&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://crazies-station.persianblog.ir/post/711</link>
      <author>الهام</author>
      <comments>http://crazies-station.persianblog.ir/comments/3830/4681398/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-3830.post-4681398</guid>
      <pubDate>Tue, 01 Jun 2010 21:34:01 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
