ماهی تاریکی

مامان می گفت توی یکی از آکواریوم‌های پارک‌شهر یک ماهی سیاه بوده که اسمش ماهی شب یا سیاه یا یک همچو چیزی است. این ماهی از نور می ترسد، وحشت می کند، روزها که هوا روشن است، یا حتی اگر چراغ کوچکی نوری بهش بتابد، می رود پشت خزه‌ها و جلبکها قایم می شود تا تاریکی. ماهی طفلکی فقط توی تاریکی از مخفیگاهش بیرون می آید و بالهای سفره‌ای سیاهش را توی آب چین می دهد و شنا می کند.

مامان می گفت ماهی طفلک را گذاشته بودند توی یک آکواریوم شیشه‌ای که هیچی ِ هیچی توش نبوده، دریغ از یک خزه یا جلبک یا مرجان. ماهی بیچاره مجبور است تمام روز را جلوی چشمهای حریص آدمها شنا کند و توی آن زندان بی دیوار، هی دنبال یک ذره تاریکی بگردد که برود لاش بخزد و بدن همیشه عریانش را بپوشاند.

ماهی بیچاره.

/ 3 نظر / 21 بازدید
زندگانی شریف

با عرض سلام و احترام فراوان. با « ما ، آقای V و حماسه 22 خرداد... » به روزیم. منتظر حضور گرمتان هستم. ارادتمند: حمیدرضا شریف

مهران کنکوری

این کار مث اینه که زیر یه دوش دراز بکشی یا درازت کنن و هر چند ثانیه یه بار یه قطره اب بیاد بخوره تو پیشونی بین دو چشات. یه زندگی اینجوری ! خودت دوست داری؟ چرا اینور اونورو نگا میکنی ؟ با توام . با خود خود تو

فاطمه

زنده باد تنهایی و خلوت