بد

بدترین حالتش وقتی است که تو نمی توانی به طرف بگویی حق نداری ناراحت باشی یا همه از این مشکلات دارند یا بابا این که چیزی نیست و این ها. حتی نمی توانی بگویی می فهمم چون که هم خودت هم طرف خوب می دانید که نمی فهمی، اگر هم بفهمی حس نمی کنی یا چی. مجبوری عین سگ خفه خون بگیری و هی بغض کنی و هی هیچی نتوانی بگویی و هی به طرف حق بدهی ناراحت باشد و هی ته مه های دلت بی این که بخواهی خدا را شکر کنی که جای طرف نیستی و ... از این حرف ها دیگر. تازه بدانی که طرف هم با همه غصه اش، نا امیدانه منتظر است یک کوفتی از دهن تو دربیاید که یک کم دلش آرام بگیرد. اما دریغ از یک کلمه. حس گند مزخرفی است.

****

بعضی شبها می شود که وقتی به روزش فکر می کنی باورت نمی شود این خودت بوده ای که آن کارهای مسخره را کرده ای، آن حرفهای چرند را گفته ای یا آن فکرهای مزخرف از سرت گذشته است.

/ 0 نظر / 23 بازدید