چه قدر دلم می خواهد بعضی هایتان را ببینم و بعد همه باهم، انگار نه انگار که سالی، ماهی، روزی گذشته است، در همان روزهای خوب به رستورانی در خیال و خاطره برویم و به یاد هم بیاوریم که می توانستیم چه قدر با هم قهقهه بزنیم و اشک بریزیم جای کشتن وقت.

/ 6 نظر / 27 بازدید

کاش میشد هیچ کینه کدورتی نباشه کاش همه شاد بودن هیچ غمی تو شهرمون نبود موفق باشی [قلب]

علیرضا

واقعا ؟؟؟!!! یه پست دارم تو وبلاگم مال خوده خودته ببینش (اندیشه های یک خود شیفته)

من

چند ماه گذشته، هنوز نوبت سه باره نشده؟

وب گاه شعر و دکلمه

برای خواندن.دیدن. و حتی شنیدن شعر و دکلمه ها ی زیبا به وب گاه شعر و دکلمه تشریف بیارید

شکوفه

درود مهربان گاهی همین خانه ی خیالی از هزار جایی که فکر میکنی راحتی ... بیشتر آرامت میکند مستدام باشی

محمد همتی

نوشتم یاد این وبلاگ به خیر! چه خوب که هنوز هست! دیدم آخرین مطلب مال سال نوده!